تبليغاتX
سلام من هانام.از گرگان.از اينكه به وبلاگ من سر زدين ممنوون.بازم سر بزنين.دوستتون دارم.

FREES.COO.IR هانا دختري در مزرعه

به چشمانه مهربانه تو می نویسم حکایت بی نهایت عشق را

 

تا بدانی که محبت و عشق را در چشمان تو آموختم و با تو آغاز کردم 

 

 به پاکی چشمانم قسم که تا ابد...

 

.....دوستت دارم !

+ نوشته شده در چهارشنبه 24 مهر1387ساعت 16:6 توسط هانا |


میترسم . میترسم بخوابم . میترسم بخوابم و حتی توی خوابم هم نیای . میترسم
توی خواب هم نتونم تا دلم میخواد روی ماهتو نیگا كنم . اینقدر نیگات كنم
كه هر چی درد و غصه توی دلمه یادم بره . یه جوری نگات كنم كه انگار جز
دیدن تو هیچ آرزوئی نداشته و ندارم .
بعدش همینجوری كه دارم نیگات میكنم
بخوابم . فرقی نمیكنه كجا باشه . فرقی نمیكنه كی باشه .الان توی اتاق
نشستم . تنهای تنها . یه سكوت خیلی سنگین باهامه . خیلی سنگین . انقدر كه
گوشام دارن سوت میكشن .

اصلا نمیدونم چرا دارم اینا رو مینویسم . كه
این كاغذ و خود كار رو حروم كنم . بیشتر وقتا سكوت رو خیلی دوست دارم .
اما یه سكوت رو هیچ وقت دوست نداشتم . اونم سكوت تو بود . كه هیچ وقت
نشكوندیش . كه هیچ وقت نخواستی بشكونیش . كه هیچ وقت نذاشتی بشكونمش . كه
بیشتر شبیه یه طلسم بود . یادم نمیاد آخرین بار كی توی چشمات نگاه كردم .
یادم نمیاد آخرین بار كی غرق شدم . یادم نمیاد آخرین بار كی هق هق كردم .
اما فرقی هم نمیكنه .
آخه تو هیچ كدومشو نو ندیدی . آخه هیچ كدومشو تو
نشنیدی . نه تو و نه هیچ كس دیگه .

تا حالا اینقدر تلخ نبودم . تا
حالا اینقدر یخ نزده بودم . تا حالا اینقدر از خودم دور نبودم . اینقدر كه
حتی خودمم نتونم خودمو ببینم. تا حالا اینقدر آرزو نداشتم . هیچ وقت به
اندازه حالا دوست نداشتم .......
+ نوشته شده در دوشنبه 22 مهر1387ساعت 19:56 توسط هانا |