
زیر درخت مدرسه...
می نشینم زیر درخت مدرسه
روی برگهایی که زیر درخت ریخته شده می نویسم
*خزان*
خ: خدایا
ز: زندگیمو
ا: ازم
ن: نگیر
اشکهای حلقه زده در چشمانم دیگر مجالی برای ماندن پیدا نمی کنند
اولین قطره که بر گونه هایم می نشیند
دوست داشتن تو را فریاد می زند
آرام با دستهایم اشک را بر می دارم
و آن را در آغوشم می فشارم
چشمهایم را می بندم
روز های بد و خوب در ذهنم طلاقی پیدا می کند
حرفهایی که هیچگاه به حقیقت نپیوست
آرزوهایی که محال بود
و شبهایی که بعد از تو بر سر سجاده عشق می نشستم و هزاران قطره مثل همین قطره اشک
که در آغوشم هست از چشمانم سرازیر می شد.
آری...
من تمام این مدت را با یاد تو زیر درخت مدرسه می گذراندم
که ناگهان خود را در دفتر مدرسه یافتم
دستهایم را باز کردم تا آن قطره اشک را نشان دهم
که ثابت کنم عاشقم و بی جا زیر درخت ننشستم که ناگهان
به جای قطره اشک خودکار را در آغوشم یافتم
و همزمان مدیر مدرسه فریاد زد:
تعهد نامه را امضاء کن
گفتی که مرا دوست نداری، گله ای نیست ...
بین من و عشق تو ولی، فاصله ای نیست ...
گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن ...
گفتی که نه باید بروم، حوصله ای نیست ...
پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف ...
تو رفتی و دیگر اثر از، چلچله ای نیست ...
گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت ...
جز عشق تو در خاطر من، مشغله ای نیست ...
رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت ...
بگذار بسوزد دل من، مسئله ای نیست
بین من و عشق تو ولی، فاصله ای نیست ...
گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن ...
گفتی که نه باید بروم، حوصله ای نیست ...
پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف ...
تو رفتی و دیگر اثر از، چلچله ای نیست ...
گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت ...
جز عشق تو در خاطر من، مشغله ای نیست ...
رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت ...
بگذار بسوزد دل من، مسئله ای نیست


