از نو شكفت نرگس چشم انتظاري ام
گَُل كرد خارُ خارِ شب بي قراري ام
تا شد هزار باره دل از يك نگاه تو
ديدم هزار چشم ؛ در آيينه كاري ام
گر من به شوق ديدنت از خويش ميروم
از خويش مي روم كه تو با خود بياري ام
بود و نبود من همه از دست رفته است
باري مگر تو دست برآري به ياري ام
كاري كار به غير ندارم كه عاقبت
مَرهَم نهاد نام تو بر زخم كاري لم
تا ساحل قرار تو چون موج بي قرار
با رود رو به سوي تو دارم كه جاري ام

آره حتي اسمونم پيش چشمات كم اورده اون نگاه عاشقونت دل آسمون و برده آسمون شبا بيداره رو زمين ستاره ديده چراچشماتو نبستي اسمون خوابش پريده دستهايم آري گناه كار شب و روز ما شده ديگر لطافت دستان پر ز مهر در لابلاي ترگهاش گو شده
نوشتم نامه با بینوایی
خدا لعنت کند بر این جدایی
جدایی را نمیخواستم خداکرد
نمیدانم کدام ناکس دعا کرد
بمیرد آن کسی که جدایی را بنا کرد
مرا از تو
تو را از من جدا کرد


این آخرین تلاشمه ، واسه بدست آوردنت
باور کن این قلبو نرو ، این التماس آخره
چقدر می خوای تو بشکنی ، غرور این شکسترو
هر چی می خوای بگی بگو ، اما نگو بهم برو
این دلو عاشقش نکن ، اگه منو دوست نداری
راحت بگو اگه می خوای ، قلب منو جا بذاری
دلم پر از شکایته ، اما صدام در نمیاد
می ترسم از دستم بری ، کاری ازم بر نمیاد
نرو نذار که بعد از این ، دنیا به عشق شک بکنه
هر کی دلش جای دیگست ، عشقو بخواد ترک بکنه
نفس زدم از ته دل ، معصوم این قلب به خدا
نذار بشه محال واسش ، باور عشق آدما
مرگ دلم پای توِ ، اگه ازش گذر کنی
لب تر کنی رفیقتم ، کافیه با ما سر کنی ...


