تبليغاتX
سلام من هانام.از گرگان.از اينكه به وبلاگ من سر زدين ممنوون.بازم سر بزنين.دوستتون دارم.

FREES.COO.IR هانا دختري در مزرعه

  داني که چرا راز نهان با تو نگفتم / طوطي صفتي طاقت اسرار نداري
+ نوشته شده در دوشنبه 5 آذر1386ساعت 17:49 توسط هانا |


منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگيرم در چشمانت خيره شوم

دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم ... منتظر لحظه ای هستم که در

کنارت بشينم سر رو شانه هايت بگذارم ... از عشق تو ... از داشتن

تو ... اشک شوق ريزم ...منتظر لحظه ای هستم ...

لحظه ای مقدس ... منتظر لحظه ی پيوند ... که تو را در اغوش گيرم ...

بوسه ای از سر عشق تقديم تو کنم ... و با تمام وجودم عشقم و قلبم

را به تو هديه کنم ... اری من منتظرم ... منتظر لحظه ای پاک و مقدس

که به تو بگويم هستی ام ... هم نفسم ...

مونس شب های بی قراری ام ... من دوستت دارم ... و عشقم و

وجودم را به تو تقديم ميکنم ... اری من عاشق توام ... و عاشقانه تو را

میپرستم  ...

+ نوشته شده در دوشنبه 5 آذر1386ساعت 17:41 توسط هانا |


  دفتر عشـــق که بسته شـد
        دیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
   خونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونیکه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوری تو کارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
برای فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتی میگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازی عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نمیکنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاکیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاریکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیم
دوسـت ندارم چشمای مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تیر خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون که عاشقــــت بود
بشنواین التماسرو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
ـــــــــــ
ـــــــ

+ نوشته شده در دوشنبه 5 آذر1386ساعت 17:40 توسط هانا |


بنام عشق،به یاد عشق،برای عشق
بنام عاشقی که فانوس قلبش طنین عشق می نوازد
تقدیم به عشقها و آرزوها وامیدها و انتظارها
به کسانی که عذاب می کشند و از عذاب عشق لذت می برند
تقدیم به اشکهای سوزان و خنده های ناپیدا
به فنا شده هاوتباه شده ها
و سرانجام تقدیم به کسانی که چون اقیانوس ظاهری آرام و باطنی شوریده دارند
فریاد برآوردم چه کسی همدم من می شود تا تنهاییم را با او قسمت کنم؟فقط سکوت بود و سکوت و ازآن زمان ، تنهاییم را با سکوت قسمت می کنم،امشب وجود خسته و پاییزی دلم احساس می شود.دلم غمگین است و جای خالی لحظه ها جان می سپارند و می میرند،لحظه هایم پر شده از احساس مرگ و تنهایی و سکوت
+ نوشته شده در دوشنبه 5 آذر1386ساعت 17:16 توسط هانا |


خيلي سخته که (روز تولدت)، همه بهت تبريک بگن، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي...
+ نوشته شده در دوشنبه 5 آذر1386ساعت 17:15 توسط هانا |


گمان کردم که او عاشق ترین عاشق در این دنیاست

گمان کردم که غمخواری برای یک دل تنهاست

از عشق خود به من میگفت از عاشق ها سخن میگفت

از اشکی داغ وآتشزن همیشه چشم او پر بود

ولی افسوس همه از عشق گفتنها تمام گریه کردنها تظاهر بود

همه عاشق نوازی هاتمام صحنه سازی هاتظاهر بود

به خود گفتم دوباره بخت یارم شود

به خود گفتم که پایانی برای انتظارم شود

به خود گفتم دوباره نوبت فصل بهارم شود

ولی افسوس همه از عشق گفتنها تمام گریه کردنها تظاهر بود

همه عاشق نوازی هاتمام صحنه سازی ها تظاهر بود....تظاهر بود .....تظاهر بود... .

+ نوشته شده در دوشنبه 5 آذر1386ساعت 17:8 توسط هانا |


هانا پاكارينن
+ نوشته شده در دوشنبه 5 آذر1386ساعت 16:56 توسط هانا |


+ نوشته شده در دوشنبه 5 آذر1386ساعت 16:47 توسط هانا |


+ نوشته شده در پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 16:1 توسط هانا |


+ نوشته شده در پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 16:0 توسط هانا |


 متن ترانه دسپرادو به زبان فارسي

من يه مرد خوب و درستکارم

بهترين چيزي که دوست دارم

يه زنه، من هيچي کم ندارم

نه پول نه عشق

روي اسبم

در کنار کوه ها من ميرم

ماه و ستاره

بهم ميگن کجا برم

 

آي آي آي آي

آي آي عشق من

آي خانم برنزه ی دل من

 

من دوست دارم گيتارمو بزنم

من دوس دارم زير آفتاب بخونم

گروه من همراهيم ميکنن

وقتي که دارم آهنگمو مي خونم

من دوست دارم شراب بزنم بالا

برندي بهترين شرابه

و تکولاي سفيد هم خوبه

با نمک که بهش چاشني کني

+ نوشته شده در پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 15:35 توسط هانا |


+ نوشته شده در پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 15:26 توسط هانا |


+ نوشته شده در پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 15:20 توسط هانا |


+ نوشته شده در پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 15:12 توسط هانا |


+ نوشته شده در پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 15:8 توسط هانا |


سرنوشت زمان در هنگام غفلت به سراغمان مي آيد و با چشماني هراس انگيز به ما مي نگرد و با چنگال هاي تيزش گردنمان را مي فشارد و به طرز خوشنت آميزي ما را بر زمين مي زند و با پاهاي آهنينش له مان مي كند آنگاه خنده كنان مي رود و دور مي شود. اما طولي نمي كشد با پشيماني باز مي گردد و با دستان ابريشميش  پيكرمان را بر مي دارد و برايمان سرود اميد مي خواند
+ نوشته شده در پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 15:2 توسط هانا |


+ نوشته شده در پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 14:52 توسط هانا |


+ نوشته شده در پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 14:50 توسط هانا |


+ نوشته شده در پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 14:47 توسط هانا |


+ نوشته شده در پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 14:37 توسط هانا |


شاید باید بهش بگم تنهایی ترسی نداره

ادم همیشه تنهایی پا توی دنیا می زاره

اشکاشو که پاک کنه خاطره های رفته رو اگر بشه خاک بکنه

طلسم قلب پاکشو یه روز میاد وا بکنه عشق اونو پیدا می کنه

دختر توی آینه گریه رو سر می گیره

خوب می دونم ار دوری عشق تو آخر می میره

چی بش بگم اون عاشق مردن در هوای توست

دختر توی آینه ببین چه ساده می شکنه

باور ندارم من ولی این تصویر خود منه...

+ نوشته شده در پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 14:35 توسط هانا |


تو یعنی وسعت دریای آبی

                                     تو یعنی آسمانی آفتابی

تو زیباترین حوری سرشتی

                                    تو یعنی یاسمنهای بهشتی

تو یعنی یک بغل احساس بودن

                                   تو یعنی قبله گاه یاس بودن

ومن یعنی عطش یعنی شقایق

                                  تو معشوقی و من تنهای عاشق

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 14:33 توسط هانا |


به اون خدای آسمون ساده ازت نمی گذرم

یه روز میارم به سرت ,هر چی آوردی به سرم

یه روز تلافی می کنم , همه دروغای تورو

اون روز نمی گم که بمون , اون روز فقط می گم برو

کاشکی دست سرنوشت , تو روزگارت می نوشت

بختت سیاس  یه عالمه, بدی می بینی از همه

کاشکی تو اوج بی کسی , به گل بشینه قایقت

زنده به گورت بکنه, تلف بشه دقایقت

کاشکی ببینم به سرت , نمونده یک موی سیاه

بری تو کنج بی کسی,مث یه سنگ ته شب

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 14:31 توسط هانا |


+ نوشته شده در پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 14:29 توسط هانا |


+ نوشته شده در پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 14:25 توسط هانا |


+ نوشته شده در پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 14:16 توسط هانا |


                                  اينم تقديم به داداشي هاي خوبم

+ نوشته شده در پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 14:14 توسط هانا |


گه حرفامو نگفتم

نه نه اینکه دل نداشتم

مرا عات تو رو کردم

چون تو رو خیلی مي خو استم  

 

اگه تن به حبس سپردم

نه که آزادی نخواستم

در اسارت تو موندم

چون تو رو خیلی مي خو استم

 

اگه درداتو خریدم

نه خودم دردی نداشتم

من جور تو رو کشیدم

چون تو رو خیلی مي خو استم

 

اگه زندگی می خواستم

نه اینکه دنیا پرستم

می خواستم تو رو ببینم

چو ن تو رو خیلی مي خو استم  

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 14:11 توسط هانا |